تبلیغات
جنگ نرم و دنیای مجازی - نماد دفاع از حق و حقیقت

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

در واپسین لحظه‏های نبرد بین امام و دشمن، در صحنه‏ای که امام آخرین رمق‏های خود را از دست می‏دهد، شمر بن ذی الجوشن به همراه گروهی پیاده برای به شهادت رسانیدن امام وارد گودال قتلگاه می‏شوند. در بین کودکان حرم، فرزندی از امام مجتبی(علیه‏السلام) به نام عبدالله اصغر بن الحسن (علیه‏السلام) وجود داشت که سن او را 8، 9 سال ذکر نموده‏اند و مادرش رَملة دختر سلیل بن عبدالله بجلی بوده است. او با دیدن این صحنه به سوی امام دوید. امام به خواهرش حضرت زینب (علیهاالسلام) فرمود: او را نگهدار. اما آن کودک شجاع برای دفاع از جان عمو، به طرف میدان نبرد دوید و خود را به امام رساند و گفت: به خدا قسم، هرگز از عمویم جدا نمی‏شوم.

بحربن کعب، با شمشیر به سوی امام حمله برد ولی عبدالله گفت: می‏خواهی عموی مرا بکشی؟ و دست خود را جلوی ضربه شمشیر او گرفت. دست عبدالله قطع گردید و از پوست آویزان شد. کودک فریاد زد: مادر، به فریادم برس. امام او را در آغوش کشید و فرمود: پسر برادرم! صبر کن و شکیبا باش تا تو هم به دیدار نیاکان وارسته‏ات رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)، علی (علیه‏السلام)، حمزه و جعفر و پدرت حسن (علیه‏السلام) بشتابی. سپس دست به دعا برداشت و عرض کرد: خداوندا! باران رحمت آسمان و برکت زمین را آن‏ها دریغ دار... .

در این هنگامه، حرمله بن کاهل تیری به سوی او پرتاب کرد و عبدالله را در آغوش امام به شهادت رساند.

عبدالله که از کودکی در دامان عموی خود امام حسین (علیه‏السلام) پرورش یافته بود، به خوبی دفاع از حق را فرا گرفته و در برهه‏ای که حق و حقیقت زیر گام‏های ناجوانمردی خرد می‏شد، سفری را با امام به سوی دشت کربلا آغاز نمود و در هنگامه‏ای که خورشید حقیقت در پس ابرهای تیره ظلم و بیداد پرتوافشانی می‏کرد. به آفتابیِ حق و حقیقت پیوست.




طبقه بندی: عاشورا، 

تاریخ : جمعه 29 آذر 1392 | 01:58 بعد از ظهر | نویسنده : امید نامداری | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • هم نفس