تبلیغات
جنگ نرم و دنیای مجازی - آیا امام حسین (ع) خود را به هلاکت انداخت؟ (بخش دوم)

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

على بن طاووس آن محقق و شخصیت بزرگ اسلامى با توجه به این حقیقت است که ضمن بحث در این باره مى نویسد:
والذین تحققناه ان الحسین علیه السلام کان عالما بما انتهت حاله الیه و کان تکلیفه ما اعتمد علیه 
یعنى تا آنجا که ما جستجو و تحقیق کردیم این حقیقت را به دست آوردیم که حسین علیه السلام پایان کار خود را به خوبى مى دانست و وظیفه او در آن شرائط همان بود که بر طبق آن عمل کرده است.
آرى سید بن طاووس به این حقیقت کاملا واقف است و در این جمله کوتاه به آن اشاره مى کند اما راستى موجب کمال حیرت است که چگونه شخصیتى مانند طبرسى که از مفسرین بزرگ اسلامى است این حقیقت را آن چنان نادیده گرفته و عمل حسین بن على علیه السلام را آن گونه توجیه مى کند که با واقع کمترین ارتباطى ندارد!!! نام برده بعد از آنکه احتمالاتى را در معناى آیه و لاتلقوا بایدیکم الى التهلکة نقل مى کند مى نویسد:
و فى هذه الایة دلالة على تحریم و الاقدام على ما یخاف منه على النفس و على جواز ترک الامر بالمعروف عند الخوف لان فى ذلک القاء النفس الى التهلکة و فیها دلالة على جواز الصلح مع الکفار و البغاة اذاخاف الامام على نفسه او على المسلمین کمافعله رسول الله عام الحدیبیة و فعله امیرالمؤ منین بصفین و فعله الحسن مع معاویه من المصالحة لما تشتت امره و خاف على نفسه و شیعته فان عورضنا بان الحسین علیه السلام قاتل وحده فالجواب ان فعله یحتمل و جهین: احدهما انه ظن انهم لاتقتلونه لمکانه من رسول الله و الاخر انه غلب على ظنه لوترک قتالهم قتله الملعون ابن زیاد صبرا کما فعل بابن عمه مسلم فکان القتل مع عز النفس و الجهاد اهون علیه 
یعنى در آن آیه دلالت است بر حرمت اقدام به عملى که ممکن است ضررى را براى نفس انسان ببار آورد و همچنین آیه فوق دلالت دارد که در هنگام خوف جایز است امر به معروف ترک شود زیرا امر به معروف در آن هنگام القاء نفس در هلاکت است و باز آیه دلالت دارد که صلح با کفار و ستمگران جایز است در آن وقتى که خوفى باى نفس امام یا مسلمین در بین باشد چنانکه رسول خدا در حدیبیه با کفار قریش صلح نمود و امیرالمؤ منین و حسن بن على علیه السلام هم با معاویه صلح کردند در هنگامى که حسن بن على علیه السلام بر جان خود و شیعیان خویش خائف گردید و اگر به ما اعتراض کنند که چرا حسین علیه السلام تنها با دشمن پیکار کرد ( با آنکه بر نفس خود خائف بود؟) در پاسخ مى گوئیم درباره عمل حسین علیه السلام دو احتمال است یکى آنکه آن حضرت گمان مى کرد مردم کوفه او را نمى کشند زیرا او فرزند دختر پیغمبر است. احتمال دوم اینکه دید اگر با آنها پیکار نکند فرزند زیاد او را مانند پسر عمش مسلم با شکنجه خواهد کشت از این نظر جنگ با آنان را اختیار کرد زیرا کشته شدن با عزت نفس و در هنگام جهاد براى وى آسان تر بود.
ولى راستى شگفت آور است که چگونه فردى مانند او در توجیه یک اقدام حیاتى و ضرورى فرزند پیغمبر این گونه دچار اشتباه شود که واقعیات را یکباره نادیده بگیرد.
نام برده ابتداء نجات نفس را از هلاکت مجوز ترک هر واجبى قرار داده بدون آنکه حتى یک مورد هم براى آن استثنائى قائل شود، سپس به دنبال آن صلح حدیبیه را تنها براى نجات نفس پیغمبر و یا مردم مسلمان از هلاکت دانسته در حالی که اگر تنها موضوع حفظ جان در آنجا مطرح بود پس چرا آن همه غزوات را پیغمبر انجام داد و چرا اصولا در قرآن این همه از مقابله و جهاد با کفار دم مى زند با آنکه در تمام غزوات و جنگ ها بدون تردید جان بسیارى از مردم مسلمان در معرض هلاکت قرار داشت؟
صلح حدیبیه انجام شد، اما نه تنها براى حفظ جان و عدم وقوع در هلاکت، بلکه مصالح سیاسى بزرگى از نظر حکومت اسلام لزوم انعقاد آن را در آن شرائط ایجاب مى نمود، چنانکه تن دادن اجبارى امیرالمؤمنین علیه السلام به آن حکمیت لعنتى در صفین و همچنین صلح اضطرارى حضرت امام مجتبى علیه السلام با معاویه در شرائطى انجام شد که مصلحت جهان اسلام ضرورت آن را اثبات مى کرد.
امام على بن ابیطالب و فرزند معصومش حضرت حسن علیه السلام به حکومت و صلح در برابر معاویه تن در دادند، اما نه تنها براى حفظ جان خود و یا خون مسلمین بلکه به این علت که در شرائط خاصى قرار گرفته بودند که اگر کشته مى شدند پیروزى باطل بر حق و ظلم و ستم بر عدالت و آزادى حتمى بود.
در شرائطى که از ریختن خون آنها در آن شرائط چیزى جز سقوط قطعى اسلام و هموار کردن راه را براى حکومت دائمى کفر و الحاد بنى امیه و مانند آنها ثمر دیگرى براى جهان اسلام به دست نمى آمد، این یک حقیقتى است غیر قابل انکار. و اما آن دو احتمالى که این مفسر بزرگ پس از این مطالب براى حل این مشکل و پاسخ از این پرسش که چرا حسین علیه السلام به سوى کوفه رفت با آنکه مى دانست کشته مى شود داد بسیار بهت انگیزتر و حیرت آور تر از توجیهاتى است که نام برده درباره ى صلح حدیبیه و موضوع حکمیت و مصالحه امام مجتبى علیه السلام نموده است.
این مرد بزرگ پاسخ و راه حل اول خود را اینگونه بیان مى کند که:
حسین بن على علیه السلام فکر مى کرد مردم کوفه او را نمى کشند زیرا او پسر پیغمبر است.
ما نمى دانیم چگونه مرحوم شیخ طبرسى با آن عظمت و مقامى که دارند به خود اجازه دادند که چنین احتمالى را بدهند با آنکه سالار شهیدان و رهبر آزادگان از همان ابتداى کار بارها از شهادت خود دم مى زد و از مرگ خویش خبر مى داد.

فرزند معصوم امیرالمؤمنین علیه السلام هنگامى که در مدینه کنار قبر پیغمبر، از خدا مى خواهد راهى که خشنودى او در آن راه است در برابر وى قرار دهد جد بزرگوار خود را در خواب مى بیند که به او مى گوید: حبیبى یا حسین ، کانى اراک عن قریب مرملا بدمائک ، مذبوحا بارض کرب و بلا. آن بزرگوار از خواب بر مى خیزد و آن را براى خاندان خود باز گو مى کند در حالی که طبق آن به آینده کار خود اطمینان دارد.
دومین موردى که حسین علیه السلام در آن از شهادت خود خبر مى دهد هنگامى است که مى خواهد از مدینه حرکت کند، در آنجا ام سلمه به او مى گوید از مدینه خارج مشو! زیرا من از پیغمبر خدا شنیدم که مى فرمود: فرزندم حسین را در عراق مى کشند. حضرت در پاسخ وى چنین گفت :
یا اما و انا الله اعلم ذلک و انى مقتول لامحالة و لیس لى من هذا بدوانى و الله لاعرف الیوم الذى اقتل من اهل بیتى و قرابتى و شیعتى .
مورد سوم که حسین بن على علیه السلام در آن باز از پایان کار خود سخن گفت هنگام وداع با قبر پیغمبر بود در آنجا ضمن خطابى که به جد برزگوارش دارد چنین مى گوید:
واخذت بالعنف قهرا ان ابایع یزید بن معاویه شارب الخمور و راکب الفجور فان فعلت کفرت و ان ابیت قتلت.
و از همه عجیب تر خطبه اى است که آن بزرگوار در روز هفتم ذى الحجة در مکه مى خواند، در آنجا از همان ابتداء سخن از مرگ مى گوید.
خط الموت على ولد آدم تا آنجا که اضافه مى کند کانى باوصالى یتقطعها عسلان الفلوات بین النوا و یس و کربلا فیملان منى اکراشا جوفا و اجربة سغبا.
حسین بن على در این خطبه نه تنها از مرگ و شهادت خویش با روشن بینى خاصى خبر مى دهد بلکه در پایان آن آزاد مردان اجتماع را هم به جانبازى و فداکارى در راه خویش و اهداف آسمانى و بزرگى که دارد صریحا دعوت مى کند و مى گوید:
من کان باذلا فینا و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا.
جالب توجه این جا است که فرزند پیغمبر هنگامى این خطبه را ایراد کرد و از شهادت خود خبر داد که ظواهر کار خلاف آن را اثبات مى نمود، آرى اینها مواردى است که فرزند پیغمبر صلى الله علیه و آله در آنجا با صراحت از شهادت و مرگ خود خبر مى دهد با این حال آیا جاى شگفت نیست که گفته شود: حسین علیه السلام تصور مى کرد مردم کوفه او را نمى کشند چون او فرزند دختر پیغمبر است ؟! مطلب دیگرى که این جا قابل توجه است این است که اگر از تمام این مدارک چشم بپوشیم و بر فرض محال بگوئیم که حضرت حسین علیه السلام هنگام حرکت به سوى کوفه گمان مى کرد که مردم او را نمى کشند!!! ولى آیا تا شب عاشورا و یا صبح آن روز هم حسین همچنان به گمان خود باقى بود؟! و دیدن آن همه شواهد و حوادث در آن سرزمین کافى نبود که آن حضرت را به شهادت مطمئن سازد؟! و اگر حرکت حسین علیه السلام از مدینه و مکه به سوى عراق با آنکه مى دانست که کشته مى شود مصداق وقوع نفس در هلاکت باشد پس مى بایست حداکثر آن حضرت در روز عاشورا که تمام قرائن به طور قطع به مرگ او و یاران وى گواهى مى داد در برابر یزید تسلیم گردد تا جان خود را از وقوع در هلاکت حفظ کند در حالی که حسین بن على علیه السلام در آن روز هم تسلیم نشد و در آن شرائط هم براى بیعت با یزید آماده نگردید.
و اما احتمال دومى که علامه طبرسى درباره ى حسین علیه السلام و حرکت آن بزرگوار به سوى عراق داده اند متاسفانه آن هم با واقع کمترین تماسى ندارد، نام برده در این احتمال مى گوید حسین علیه السلام به کوفه رفت زیرا دید در هر حال او را خواهند کشت و براى آنکه از قتل صبر بگریزد این راه را انتخاب نمود!!! آیا واقعا ممکن است چنین تفسیرى را درباره ى نهضت حسین علیه السلام و فاجعه ى خونین طف پذیرفت با آنکه در موارد زیادى آن حضرت خود از هدف نهضت سخن گفت و حرکت خویش را به سوى عراق براى دست یافتن به آن اهداف مقدس معرفى نمود؟!
حسین بن على علیه السلام هنگام خروج از مکه ضمن وصیت نامه اى که به برادر بزرگوارى محمد حنفیه تسلیم مى کند مى نویسد:
وانى لا اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى صلى الله علیه و آله ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر.
و در روز عاشوراء مى فرمود:

و الله اعطیهم عطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید.
و باز در همان روز در میان آتش و خون فریاد مى زد:
..الا و ان الدعى ابن الدعى قد رکزنى بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات من الذلة ...
اینها گفتار شخص حسین است که علت انتخاب راه نهضت را در آن ها بیان مى کند، نه تنها آن حضرت بلکه فرزند معصومش امام صادق علیه السلام هم نهضت جد بزرگوار خود را بر خلاف تصور این مفسر بزرگ عملى اختیارى مى دادند و آن را ناشى از تصمیم و اراده و هدف مى شمرد و از این نظر اینگونه تعبیر مى کند: و بذل مهجته فیک، آنگاه هدف از انجام این عمل اختیارى را آشکارا شرح داده و مى گوید: لیستنقذ عبادک من الضلالة و حیرة الجهالةبا این حساب بدون کار او شهادت است و هم در انتخاب این راه هدف بزرگ و مقدسى را در نظر داشت که براى دست یافتن به آن جز دست زدن به آن نهضت راهى نداشت نه آنکه غافل گیر شده و یا آنکه براى نجات از یک مرگ سخت تر جهاد و شهادت را پذیرفته باشد.
خوانندگان عزیز با در نظر گرفتن مطالبى که مادر این بحث نگاشتیم به خوبى روشن شد که حرکت حسین علیه السلام از مکه به سوى عراق با آنکه مى دانست که کشته مى شود نه تنها القاء نفس در هلاکت نبود و از دو نظر هیچ گونه ارتباطى با این موضوع و آیه و لاتلقوا بایدیکم الى التهلکه نداشت بلکه مصداق عالی ترین و کامل ترین نمونه آن فداکارى و جانبازى است که خداوند درباره آن مى گوید:
ان الله اشترى من امیرالمؤ منین اموالهم و انفسهم بان لهم الجنة یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون و عدا علیه حقا فى التوریة و الانجیل و القرآن و من اوفى بعهده فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به و ذلک هوالغفور العظیم 




طبقه بندی: عاشورا، 

تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | 03:11 بعد از ظهر | نویسنده : امید نامداری | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • هم نفس